السيد علي الشهرستاني ( مترجم : هادى حسينى )
183
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى )
مىزد « 1 » ، او بسيار تندخو ، سركش ، بد برخُورْد ، با چهره اى هماره در هم بود و اعتقاد داشت كه چنين خوى و خُلقى فضيلت است و خلافِ آن نقص به شمار مىرود « 2 » . پس تعجّبى نداشت و چيز تازهاى نبود هنگامى كه خليفه اين موضع كوبنده و سخت را نسبت به مخالفانش در نقل حديث اتخاذ كند ؛ به ويژه پس از آنكه از سوى پيامبر - بدان جهت كه از كتابهاى يهود استنساخ كرده بود - منع شد . همه اينها با در نظر گرفتن روح قبيلهاى بود كه در تار و پود وجودش جريان داشت ، به علاوه كه تحديث با اصلِ مشروعيتِ خلافتِ او در ارتباط بود . عجيبتر از همه اينها اينكه : عُمر ابو درداء را بدان جهت كه در چند مسئله فقهى با او مخالفت كرد ، به زندان افكند و ابوذر و ابن مسعود را كه با او در تحريم متعه هم رأى نبودند ، زندانى كرد ؛ و نيز به شمار ديگرى از صحابه اجازه نداد از مدينه خارج شوند « 3 » . معلوم مىشود كه ، عمر بر اينان سخت گرفت چون احاديثى را نقل مىكردند كه براى خليفه شيرين و خوشايند نبود و گرنه آنها را زندانى نمىساخت و ابو هُرَيره را كه صاحب 5374 حديث است آزاد نمىگذاشت بىآنكه او را زندانى وشكنجه و تعزير كند ، بلكه به تهديد و تبعيدش بسنده كرد و آن گاه به او ( و نه به ديگران ) اجازه نقل حديث داد . اين خط مشى عُمر ، هنگامى كه گروهى از انصار را به كوفه فرستاد ( و تاجايى در نزديكى مدينه آنان را مشايعت كرد ) بيشتر نمايان مىشود : عمر به آنان گفت : مىدانيد چرا شما را مشايعت كردم يا همراهتان آمدم ؟ گفتند : آرى ، بدان جهت كه از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و از انصاريم ! عمر گفت : [ آن
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه 1 : 183 . ( 2 ) . همان ، جلد 6 ، ص 327 . ( 3 ) . تاريخ طبرى 2 : 679 ، باب ذكر بعض سير عثمان بن عفّان .